خانه هاي سرد
اين روزها ، روزهاي فاصله و دلتنگي است . روزهايي كه چشمها پشت پنجره تنهايي بيتوته كرده اند . خانه هايمان سرد و نمور شده اند . خانه ها بيشتر به خوابگاه شبيه شده اند ، مي آييم ، استراحت مي كنيم و مي رويم و گاه گاهي هم به تماشاي تلوزيون و خواندن روزنامه . شايد فرصتي نيز براي صرف يك شام با اعضاي خانواده دست دهد . نمي دانم شما آخرين بار چه زماني با اعضاي خانواده خود به گفتگو پرداختيد. چقدر براي هم شعر مي خوانيد؟ چند بار نيايش مشترك داشته ايد؟ آخرين باري كه لطيفه اي براي فرزندانتان گفتيد چه وقت بود؟ آيا با هم زمزمه مشتركي داشته ايد؟ آيا براي فرزندانتان يادداشت مي نويسيد؟ و .........
شايد بگوييد ما به خانه مي آييم و كنار هم هستيم . آري راست مي گوييد . اما آيا چشمهايتان پيامهاي مهر آميزي مخابره مي كنند ؟ آيا روبروي هم از ته دل لبخند مي زنيد؟ با همه در يك خط روبروي تلوزيون مي نشينيد؟
آه كه من چقدر از اين جعبه جادويي دلتنگم . يادم مي آيد روزهايي كه جعبه جادويي به خانه ما نيامده بود پدرم همه ما را گرد كرسي جمع مي كرد . خشكباري توي سيني مي ريخت و برايمان شاهنامه مي خواند . مادر بزرگ هم بود و قصه هايش . و در كنار اينها بازي كنار حوض خانه با پدر بزرگ . اما اين روزها وقتي همه جمع مي شويم اغلب زماني هست كه مي خواهيم تلوزيون تماشا كنيم . در يك خط بدون تبادل كلام و نگاه .
مي خواهم جعبه جادو را خاموش كنم و با بچه هايم يك گفتگو تازه را آغاز كنم . مي خواهم شعر تازه اي را همراه با فرزندانم زمزمه كنم . مي خواهم سجاده نيايش را با حضور فرزندانم بگسترانم و نجواي تازه اي آغاز كنم . مي خواهم .........
خانه گرمتر مي شود اگر ما بخواهيم.
نمی دانم پس از مرگم چه خواهد شد
نمی خواهم بدانم كوزه گر از خاك اندامم
چه خواهد ساخت
ولی بسيار مشتاقم
كه از خاك گلويم سوتكی سازد
گلويم سوتكی باشد
به دست كودكی گستاخ و بازيگوش
و او
يكريز و پی در پی
دم گرم و خوشش را درگلويم سخت بفشارد
و خواب خفتگان خفته را آشفته تر سازد
بدين سان بشكند در من
سكوت مرگبارم را...
از دكتر بياموزيم ...
( به مناسبت 29 خرداد سالروز شهادت دكتر علي شريعتي)
«خدايا
به من زيستي عطا كن كه در لحظه مرگ
بر بيثمري لحظهاي كه براي زيستن گذشته است حسرت نخورم
و مردني عطا كن
كه بر بيهودگياش سوگوار نباشم ... »
این نیز بگذرد!
پادشاهی حکیم شهرش را فرا خواند و از او خواست جمله ای برای او بنویسد که در همه لحظات آرامش بخش و سازنده روحش باشد. حکیم انگشتر پادشاه را خواست و نوشته ای را درون انگشتر پادشاه قرار داد و با او شرط کرد " فقط زمانی آن را باز کن که احساس کردی به آن نیازمندی ".
چندی بعد جنگی میان آن شهر و شهر همسایه درگرفت .جنگی سخت که باید به سختی از پس آن بر می آمدند . متاسفانه جنگ رو به شکست می رفت و پادشاه درگیر جنگ خسته و درمانده بالای تپه ای به دام افتاد در اوج نا امیدی به یاد انگشترش افتاد آن را گشود و دید که در آن نوشته " این نیز بگذرد " با خواندن این جمله جان تازه ای گرفت و با تمام وجود به نبرد ادامه داد و سربلند و پیروز از جنگ بیرون آمد زمان بازگشت به شهرش مردم جشنی برایش بر پا کردند و او را غرق در سرور و گل و شادی کردند. پادشاه در پوست خود نمی گنجید و در همین حال که احساس بزرگی و غرور او را فراگرفته بود باز به یاد انگشترش افتاد آن را گشود و بار دیگر " این نیز بگذرد" .
قوانینی برای زندگی موفق(3)
آرامش را به خود هدیه دهید(3)
تمام توجه خو را به چیزی معطوف سازید ، این کار شما را خشنود می کند . خوشه انگور، لیوانی پر از آب خنک ، سبزه زار، آسمان ابر آلود همه اینها می تواند شما را به آرامش برساند.
آرامش را از کودکان بیاموزید . ببینید کودکان چگونه از هر لحظه خویش لذت می برند مانند کودکان باشید تا به آرامش برسید.
احساس ناخوشایند به دیگران شما را آزار می دهد نه دیگران را. پس به خاطر آرامش خویش بخشنده باشید.
کاهی با خویش خلوت کنید در را ببندید و به نیازها و مسئولیتهای خود فکر کنید. هر روز دست کم زمانی را صرف این کنید.
گیاهان واقعاً به انسان آرامش می دهند گیاهان به همه جا اکسیژن می آورند . زیستگاه خود را با گل و گیاه زینت دهید و از اکسیژن بیشتر لذت ببرید.
آنچه برای خود می پسندی برای دیگران هم بپسند و آنچه برای خود نمی پسندی برای دیگران هم مپسند.
همه ما این جمله معروف را شنیده ایم . بارها و بارها آن را خوانده ایم و بی اعتنا از کنارش رد شده ایم بی آنکه حتی برای چند ثانیه به آن فکر کنیم . آنقدر این جمله را خوب بلدیم که با خواندن چند کلمه اول برای خواندن ادامه آن وقت نمی گذاریم. اما تا حالا حتی برای چند لحظه به این جمله فکر کرده ایم؟فکر می کنم لازم نیست در مورد معنی این جمله چیزی بنویسم .
اگر واقعا با اطرافیانمان آنگونه رفتار کنیم که احساس می کنیم خودمان شایسته این گونه رفتار هستیم ...........
به نظر خودتان چه خواهد شد؟
بیایید یک بار امتحان کنیم و با تمام وجود لذت آرامش را حس کنیم .
وقتی از کسی ناراحت هستید و قصد دارید عکس العملی به او نشان دهید خودتان را جای او بگذارید و " فقط چند لحظه" به یاد این جمله عمل کنید.
منتظر تجربه های شما عزیزان هستم ..............................
پینگ پنگ ذهنی
او سوالی می کند و تو خود را ملزم به جواب می بینی ؟! در تقلای یافتن پاسخی مناسب تمام وجود خود را به تلاش وا می داری و بعد که جواب می دهی تازه می بینی که سوالی دیگر به سوی تو روانه شده است و تعداد این کنشها و واکنشهای ذهنی در طول شبانه روز به هزاران می رسد. فرد دیگر حرکتی انجام می دهد و تو احساس می کنی که لازم است واکنشی از سوی تو ارائه شود و به تلاش می افتی تا واکنش مناسب را بر اساس دیدگاهها و ارزشهای خودت پیدا کنی و آن را اظهار نمایی و در نهایت بعد ازهمه این تلاشها می بینی که هنوز سر خط و مشغول دریافت ضربه ای جدید به ساختار جسم و روح خود هستی و تو این بازی پینگ پنگ ذهنی را از لحظه بیدار شدن تا لحظه خوابیدن با همه انسانهای اطراف خود انجام می دهی. به نظر می رسد چاره ای نداری جز اینکه ورزیده تر شوی و در تمام ساعات بیداری ، چه در محل کار و چه در خیابان و حتی در منزل به دنبال پاسخ باشی؟! اما تسلیم شدن تنها راه چاره تو نیست و تو انتخاب دیگری هم داری و آن این است که اساساً وارد بازی نشوی !
چه دلیلی دارد که برای هر سوالی که از تو می شود جوابی داشته باشی ؟ چه اتفاقی می افتد اگر نسبت به بعضی از رفتارها و حتی حرکاتی که در اطرافت رخ می دهد ( و چه بسا برای تو رخ می دهند ) بی تفاوت باشی و بیشتر از این که به نظر دیگران در مورد خودت فکر کنی به خودت و اندیشه های خودت نظم و ترتیب بخشی ؟! چرا باید جواب تمام سوالات را داشته باشی و چرا باید فکر کنی با پاسخ دادن به دیگران چه دندان شکن و چه مسالمت آمیز چیزی به دست می آوری و یا مانع از دست دادن چیزی می شوی؟
آرامش تو ، سلامتی ذهنی و روحی تو ، مصرف سالم انرژی روانی تو ، اینها چیزهایی هستند که باید برای تو مهم باشند . ذهن و جسم سالم و شفاف ، روح متعالی و آگاهی ژرف عرفانی این ها چیزهایی هستند که باید نگران از دست دادنشان باشی و برای داشتنشان تقلا کنی ، وگر نه عصبانی شدن و برافروختن در مقابل واکنش لحظه ای دیگران حتی اگر میلیون ها سکه طلا هم بیارزد در مقابل چیزی که از دست می دهی ، کاملاً بی ارزش است.
بیایید از امروز عهدی با خود ببندیم و آن اینکه در رفتار و حرکات و سکنات خود دقیق شویم و به محض اینکه در یافتیم وارد بازی پینگ پنگ ذهنی اسیر شده ایم به سرعت و به هر طریقی که صلاح می دانیم خود را از بازی بیرون بکشیم و اجازه ندهیم اعصاب و ذهن و روان ما میز بازی دیگران شود.از امروز با هم پیمان ببندیم که سرعت پاسخ دهی و حاضر به جوابی خود را کنترل کنیم و از این استعداد انرژی بر و پر هزینه ، در زمان صحیح و برای آرامش و امید بخشی به خود و دیگران استفاده کنیم .
بی اعتنایی به نتایج مسابقات پینگ پنگ ذهنی و تلف نکردن وقت و انرژی ذهنی و جسمی خود برای پرداختن به این بازی تمام ناشدنی ، از ویژگیهای برجسته افراد همیشه موفق است که من و شما از امروز قصد داریم این مانع بزرگ را برای همیشه از سر راه خود برداریم.
رازهاي يك زوج خوشبخت

· توافق كنيد كه به احساسات يكديگر توجه داشته باشيد حتي اگر با اين احساسات موافق همنباشيد.
· يكديگر را بدون قيد و شرط دوست بداريد و مسؤوليت حل اختلافاتتان را به عهده بگيريد.
· تمام عوامل ايجاد اختلاف را پيش از آن كه با همسرتان مطرح كنيد در نظر بگيريد.
· اختلافات را در لحظه به پايان برسانيد و محدودش كنيد. كوتاهيهاي گذشته را پيش نكشيد.
· تكيه كلامهاي زير را در گفتارتان حذف كنيد: (تو بايد كه)، (تو نبايد كه)، (تو هرگز)، (تو هميشه)،(من نميتوانم كه) و...
· هنگام جر و بحث، بحثهاي حاشيهاي را پيش نكشيد و بحث را معطوف به مسئله مورد اختلافكنيد.
· به جاي حمله به يكديگر و توهين، روي مطلب مورد اختلاف خود تمركز كنيد.
· از يكديگر بخواهيد كه زماني را صرف فكر كردن براي حل اختلاف مورد نظر كند.
· اگرچه همسرتان هميشه بر حق نيست اما او را عامل مثبتي به حساب بياوريد كه در زندگي شمانقش مهمي دارد.
· سعي نكنيد كه فكر همسرتان را بخوانيد اگر مطمئن نيستيد كه منظورش از گفتن آن مطلب چه بودهاز او توضيح بخواهيد. به خاطر داشته باشيد كه حل اختلاف مهمترين است، نه آن كه كسي برنده و كسيبازنده است. هر دو نفر شما برنده هستيد، شما در يك تيم هستيد، نه دو تيم مخالف و رقيب.
اين رازها را به كار ببنديد و تمرين كنيد تا در اختلافات زناشويي به عدالت رفتار كنيد و با يكديگر بهتوافق برسيد.
گردآوري: آزاده عباسي
آرامش را به خود هدیه دهید(2)
موی خود را با آرامش شانه کنید . شانه زدن پوست سر شما را ماساژ می دهد و شما را آرام می کند نتیجه تکرار این کار شگفت انگیز است.
در اتاق خود آیینه بزرگ و زیبایی بیاویزید و به هنگام ناراحتی و غصه رو به روی آیینه بیاستید و به خود نگاه کنید و لبخند بزنید حاصل این کار آرامش است.
افسوس خوردن بر گذشته نابخردانه است . گذشته فقط در خاطر شماست و توجه به این واقعیت شما را آرام می کند .
برای ترک عادات زشتتان منتظر غول چراغ جادو نباشید
شما چه عادتهای بدی دارید؟سیگار کشیدن؟! نامرتب بودن ؟! حراف بودن و یا زیاد نوشیدن و خوردن ؟!
هر چه که باشد چندان مهم نیست ، و آنچه واقعاً مهم و ضروری به نظر می رسد چگونگی توانایی ما در شکستن و از بین بردن این عادات است. حال زمان آن فرا رسیده که عادتهای بد خود را شناسایی کرده و برای رفع آن بکوشید
چگونه آغاز کنیم ؟
انتظار نداشته باشید که یک شبه عادات بد خود را ترک کنید برا ی خود مشخص سازید که کوچکترین قدم برای حصول به بهترین نتیجه ممکن چیست؟ آن را نوشته و به یک عملکرد و برنامه 21 روزه تقسیم کنید. به عنوان مثال اگر سیگار می کشید تعداد سیگارها را با یک برنامه ریزی 21 روزه نصف کنید سپس آن را به 15 روز تقلیل داده و به همین صورت کم و کمتر کنید.
متعهد شوید و به خودتان قول دهید که خواهان تغییر عملکرد منفی خود هستید و اگر تصور می کنید تشویق و تنبیه نیز کارساز است از آنها استفاده کنید. به عنوان مثال در هنگام ترک سیگار پولی را که صرف خرید سیگار می کردید در قلکی ریخته و در پایان روز 21 آن را خالی نموده و برای خود جایزه ای بخرید.
چه عواملی منجر به تکرار عادات بد در شما می گردد ؟ قطعاً برای این عوامل راهکارهای سریع و روشنی یافت شود به عنوان مثال کنار کمد لباسهایتان سبدی قرار دهید که لباسهایتان را در آن بریزید در این صورت دیگر آشفتگی و به هم ریختگی به چشم نمی خورد.
قوانینی برای زندگی موفق(2)
باری
اگر مردم ،غالباً نامعقول و بی منطق و خود محورند ،
باری ...تو همواره آنها را ببخش.
اگر نسبت به دیگران مهربانی و آنها به خودخواهی و داشتن انگیزه های پنهان متهمت می کنند،
باری ...تو همواره با آنها مهربان باش.
اگر فردی موفق هستی در نهایت تعدادی دوست دروغین و تعدادی دشمن حقیقی به دست می آوری ،
باری ...تو همواره بکوش تا موفق باشی.
اگر صادق و یکرنگ هستی ممکن است دیگران فریبت دهند ،
باری ...تو همواره صادق و یکرنگ باش.
هر آنچه طی سالیان ساخته ای ممکن است فردی در یک لحظه ویران کند ،
باری ...تو همواره در حال ساختن باش.
اگر به آرامش و شادابی دست یابی ممکن است دیگران به تو حسادت ورزند ،
باری ...تو همواره شاد باش.
خوبیهای امروز تو ممکن است فردا فراموش شود ،
باری ... تو همواره خوب باش.
بهترین چیزی را که در توان داری به دنیا هدیه کن حتی اگر کوچک است ،
باری ...تو بهترینت را همواره هدیه کن.
در آخر در می یابی هر آنچه هست میان تو و خدای توست.
کودک شما چگونه زندگی می کنند؟(2)
آرامش را به خود هدیه دهید(1)
زیبا ترین ظرف میوه خوریتان را پر از میوه کنید . خوردن میوه استرس را کاهش داده و به شما آرامش می بخشد.
هر کاری را ده دقیقه زودتر شروع کنید این کار به ویژه در سفر از استرس و شتابزدگی شما می کاهد.
همه متخصصان تن آرامی می گویند آرامش شما از پا آغاز می شود . کفش باید آنقدر راحت باشد که احساس کنید پا برهنه اید.
موفقیت به روش ملانصرالدین
می گویند روزی ملانصرالدین به همسرش گفت : برایم شیرینی درست کن که تعریف اش را از ثروتمندان زیاد شنیده ام . همسرش می گوید : آرد گندم نداریم . ملا می گوید : آرد جو استفاده کن. همسرش می گوید شیر هم نداریم . ملا می گوید به جای آن آب بریز. همسرش می گوید شکر هم نداریم ملا پاسخ می دهد شکر نمی خواهد . همسرش دست به کار می شود و با آرد جو و آب به اصطلاح شیرینی می پزد . ملا بعد از خوردن قیافه اش در هم می رود و می گوید : عجب ذائقه بدی دارند این ثروتمندان.
حالا ببینید حکایت برخی از ما را وقتی می خواهیم به موفقیت برسیم.
میگویند کینه ها را بیرون بریزید که نزدیکترین راه خوشبختی رها شدن است .می گوییم : یکی از دلائلی که می خواهیم موفق شویم کم کرن روی بعضی هاست این یکی را بی خیال.
می گویند : هر چه را دیگر نیاز نداری از زندگیت خارج کن تا روح طراوت و سعادت در زندگیت جریان یابد . می گوییم:وقتی به ثروت رسیدم هر آنچه نیاز دارم تهیه می کنم بعد فکری برای کهنه ها می کنم.
می گویند : ورزش کن که برای زندگی سعادتمند به نشاط و سلامتی نیاز داری . می گوییم : هنگامی که موفق شدم و پول کافی داشتم بهترین امکانات ورزشی را تهیه می کنم .
آن وقت همانگونه که ملانصرالدین به نان شیرینی نگاه می کرد ما به نانی که برای خود پخته ایم نگاه می کنیم و می گوییم چه دل خوشی دارند بعضی ها.
قوانینی برای زندگی موفق(۱)
کودک شما چگونه زندگی می کنند؟(۱)
خواندن این مطلب فقط چند دقیقه وقت شما را می گیرد اما می تواند نظر شما را در باره اطرافتان تغییر دهد.
در بیمارستانی دو مرد در یک اتاق بستری بودند مرد کنار پنجره به خاطر بیماری ریوی مجبور بود هر بعد از ظهر یک ساعت در تخت بنشیند تا مایعات داخل ریه اش خارج شود . اما دومی باید طاق باز می خوابید و اجازه نشستن نداشت . آن دو ساعتها در مورد همسر، شغل ،تفریحات و غیره صحبت می کردند . بعدازظهرها مرد اول در تخت می نشست روی خود را به سمت پنجره بر میگرداند و هر انچه را که می دید برای دیگری توصیف می کرد در آن حال بیمار دوم چشمان خود را می بست و تمام جزئیات دنیای بیرون را پیش روی خود مجسم می کرد او با این کار جان تازه ای می گرفت چرا که دنیای بی روح و کسالت بار او با تکاپو و شور و نشاط فضای بیرون پنجره رنگ زندگی می گرفت.
پنجره مشرف به پارکی زیبا با دریاچه ای آبی بود که مرغابی ها وقوها در آن شناور بودند ، کودکان قایقهای بادی خود را به حرکت در می آوردند گلهای زیبا و رنگارنگ و افق پهناور از دور دست دیده می شد . در یک بعد از ظر گرم مرد کنار پنجره از رژه ای بزرک در خیابان خبر داد با اینکه مرد دوم صدایی نمی شنید تمام صحنه را آنگونه که هم اطاقیش وصف می کرد پیش رو مجسم می نمود . روزها وهفته ها به همین صورت سپری شد .یک روز صبح وقتی پرستار به اطاق آمد با پیکر بی جان مرد کنار پنجره که با آرامش به خواب ابدی فرو رفته بود روبرو شد پس از آنکه پرستاران جسد را به خارج از اطاق منتقل کردند مرد دوم درخواست کرد تخت او را به کنار پنجره منتقل کنند به محض اینکه کنار پنجره قرار گرفت با شوق فراوان به بیرون نگاه کرد اما تنها چیزی که دید دیواری بلند و سیمانی بود با تعجب به پرستار گفت جلوی این پنجره که دیواره ! چرا او منظره بیرون را اینقدر زیبا وصف می کرد ؟ پرستار گفت : او که نابینا بود او حتی نمیتوانست این دیوار سیمانی بلند را ببیند شاید فقط می خواسته تو را به زندگی امیدوار کند .
انسان ها سخنان شما را فراموش می کنند.
انسان ها عمل شما را فراموش می کنند.
اما آنها هیچ گاه فراموش نمی کنند که شما چه احساسی را برایشان به وجود آوردید.
خیلی وقت بود که دلم می خواست بتونم مطالبی رو که یاد می گیرم در اختیار دوستانم و کسانی که مایلند بدانند قرار دهم.
اکنون آن فرصت به دست آمده و من مخلصانه و مشتاقانه شروع می کنم.
با امید به اینکه دوستانم استفاده کنند و همگی بتوانیم زندگی پر از برکت ، موفقیت ، عشق ، و شادی برای خودمان و همراهانمان بیافرینیم.
چند خواهش :